تبليغاتX
انتظار ...
یاد آن خشوع، آن اخلاص، ربنای قنوت، نماز کالمعراج المومن و حسرت تنها یک بار نماز به امامت ایشان برای ما.

البته به زندگی هر کدام از بزرگان که می نگریم، یک ویژگی خاص در همه آن ها مشترک بوده که توجه خاص به منشاء و مبدا، و آن ارتباط خاص با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است. آیت الله مرعشی نجفی،  آیت الله بهاءالدینی، آیت الله بهجت و ... قدس الله انفسهم.

و همچنین از ایشان رحمة الله علیه:

۱. صلوات زیاد، اهدای وجود مقدس آقا بقیة الله مقرون با دعای تعجیل فرجش (الهی عظم البلا). زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید همراه با ادای نمازهایش.

۲. حضور قلب با نوافل و عبارات مستحبه تحصیل می شود. از آن جمله تبدیل فرادی به جماعت و تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات غفلت به خود فشار نیاورد و در اوقات خضور اختیار آن از دست نرود.

۳. خشوع در نماز: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نماید که عمل را با تمامیت مطلقه انجام بدهید.(و بکم تقبل الطاعة المفترضه)

۴. در آنی که متوجه شدید و حضور قلب بدست آوردید، اختیارا منصرف نشوید.

 

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 |

روز ولادت حضرت زینب سلام الله علیها است. آنکه هم ولادت و هم زندگی و هم وفات ایشان با گریه بود. گریه بر سیدالشهدا، روز عاشورا و سرزمین کربلا. عمه سادات، عقیله بنی هاشم، آنکه به همراه فرزند برادر؛ حضرت سجاد علیه السلام، با سخنان آتشین خود اسلام ناب را از سقوط از پرتگاه بنی امیه نجات داد.

 شب گذشته باران می­بارید و لطیفی، در مقابل این عبارت - بارون رحمت الهی برگرد برگرد برگرد / دیگه بسه چشم انتظاری برگرد برگرد برگرد- فرمودند: " این هدیه سقای کربلا در شب تولد خواهر بزرگوارشان است ".

شعر زیبایی در مدح حضرت زینب سلام الله علیها 

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 |

از اینجا شروع شد که حاج‏آقا آقازاده در یکی از سخنرانی‏هایشان در مورد صلوات بر رسول الله و آل او به حدیثی از امام رضا (ع) اشاره فرمودند که:

 در مجلس مأمون در حضور امام هشتم، سخن از مسئله‏اى به ميان آمد كه به پيامبر گفته بودند كه سلام دادن به شما را مى دانيم، ولى صلوات بر شما چگونه است؟
پيامبر پاسخ فرمود: تقولون اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت و باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد
مأمون به اهل مجلس خود كه همه از علماى مذاهب اسلامى بودند گفت: آيا در اين باره (صلوات بر پيامبر به صورت فوق ) اختلافى به چشم مى خورد؟
آنها گفتند: نه و در اين باره همه امت (مذاهب) متفق اند مأمون به امام هشتم گفت: آيا درباره آل پيامبر توضيحى داريد؟
امام فرمود: به من بگوييد مراد از "يس و القرآن الحكيم" كيست؟
آنان گفتند: شكى نيست كه منظور از يس محمد صلى الله عليه و آله است.

-رجوع به این آیه که-

در آیه 130 سوره صافات داریم «سلامٌ علی الیاسین» - که طبق قرائت دیگری -  «سلامٌ علی آل یاسین» این آیه یعنی سلام بر آل پیامبر.

در تفسیر ذیل این آیه اشاره شده که طبق قرائت اول منظور از الیاسین، حضرت الیاس(ع) می‏باشد و احتمال اینکه منظور "آل یاسین" باشد به دلیل اینکه(تنها با اختلاف یک آبه) در آیه 132 می‏فرماید «اِنه مِن عِبادنا المؤمنین» رد می‏شود. چون ضمیر "اِنه" به مفرد مذکر که در این آیه احتمالاً منظور از آن حضرت الیاس(ع) بوده است برمی‏گردد و مطابق جمع مذکر که به "آل یاسین" برگردد نیست.

 حال 2 سوال مهم (البته تا قبل از خواندن کامل این متن!) مطرح می‏شود:

۱. آیا حدیث نقل شده از حضرت امام رضا (ع) معتبر نمی‏باشد؟

۲. مگر نه اینکه قرآن همین است که اکنون در دست ماست و بدون تغییر به ما رسیده است، پس تکلیف دو نوع قرائت برای قرآن در یک آیه چیست؟

 بحث‏هایی شد، اما جوابی که قانع کننده باشد بدست نیامد، تا اینکه خداوند یکی از دانشجویان با علم و فضل را در مقابل ما قرار داد، اهل شهر علم و فضل؛ قم.

جواب‏های ایشان که بسیار قانع‏کننده‏تر از تمام بحث‏ها بود:

 ۱. -  حدیث می‏تواند درست باشد.

-  اما تکلیف ضمیر "ه" در "اِنه" که به مفرد اشاره دارد چه می‏شود؟

-  در کلام عرب، گاهی برای زیبایی سخن ممکن است از قواعد تخلف شود، و به سبک و سیاق متن می‏توان از جمع به عنوان مفرد یا به عکس استفاده شود. کما اینکه در برخی موارد حتی مذکر و مؤنث بودن نیز باعث  استفاده درست از فعل نمی‏شود. عرب می‏گوید: "طَلَعَت الشمس"، اما گاهی هم پیش می‏آید که می‏گوید "طَلَعَ الشمس". یعنی با اینکه "شمس" مؤنث است، از فعل مذکر استفاده شده است که بستگی به نوع متن و زیبایی جمله‏ای دارد که در آن به کار می‏رود.

 

۲. -  چون قرآن به سرزمین‏های مختلف اسلامی برده شده که همه یک زبان نداشته‏اند، حتی اعراب در مناطق مختلف شبه‏جزیره عربستان لهجه‏های تا حدی متفاوت دارند در برخی از قرائت‏ها تفاوت اندکی وجود دارد،هفت قرائت معروف داریم. مثلاً می‏گویند: "مَلِک یوم‏الدین" که مصطلح عرب حجاز"مالک یوم‏الدین" است.

- یاد شعر حافظ افتادم که :

عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ  ____ قرآن بخواند از بر در چهارده روایت

 

نتیجه:

ایشان به من فرمودند که: قرآن کتاب هدایت است و اینکه مثلاً با کدام قرائت بخوانیم آنقدرها در مفهوم تغییر ایجاد نمی‏کند. پس باید از کتاب خدا در جهت رشد و رسیدن به او استفاده کنیم و وقت و انرژی خود را با وارد کردن شبهه به آن تلف نکنیم. مهم این است که هر کس با تمسک به آن بتواند بار خود را برای آخرت ببندد.

 مثل ما به مثل کسی ماند که همواره او را در برابر این سوال قرار دهند که اول مرغ بوده یا تخم‏مرغ! در حالی که اصلاً مهم نیست ...به همین خاطر است که اکنون دیگر سؤال‏های مطرح‏شده خیلی نمی‏تواند مهم باشد. زندگی به سرعت در حال گذر است و سفری دراز در پیش که آنچه نیاز دارد توشه راه است و آن تقواست.

یا حق

 

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در جمعه 24 آبان1387 |

جایی دیدم که رسول الله  (ص) فرمود: مجالس خود را به گفتن و شنیدن احادیث ما بیارایید.

رسول الله (ص) به امیرالمومنین علی (ع) فرمود: 5 چیز دل را نورانی می‏گرداند،

  1. خواندن مداوم سوره توحید(قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفواً احد)
  2. کمتر حرف زدن و نپرداختن به عبارات لغو و بیهوده
  3. مجالست و همنشینی با علما
  4. نماز شب خواندن
  5. رفتن به مسجد

 

سفارش آخری رو انجام دادم! و این حدیث رو از پیش‏نماز مسجد شنیدم. البته با حضور خودم در مسجد نتونستم تأثیری روی میانگین سن حضار بذارم! ان شاء الله حضور جوانان در مسجدها افزایش یابد که واقعاً مساجد سنگر اند و دشمنان از حضور مردم در مسجد ترسان.

 

جمله اول رئیس این بود: اگه مالک یوم الدین همون ارحم الراحمینه پس حسابم جداست.

حالا جمله دوم(ایشان مداومت دارد بر ذکر "یا زهرا" و یک بار گفت): با کارهام که نمی‏تونم بهشت برم، آخرش  این شفاعت حضرت زهرا(س) هست که دستمو می‏گیره.

 یا حق

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در یکشنبه 28 مهر1387 |

به نام او

اول دعایی از مرحوم حضرت آیت الله مشکینی(ره) : خدایا تو همانی که ما می‏خواهیم، ما را آنچنان نما تا  همانی باشیم که تو می‏خواهی.

 

در روزگاری هستیم که انگار از همه جا توطئه می‏بارد. البته این نشان دهنده بدبینی نگارنده نیست! فقط به فکرمان می‏افتد که با این قیمت نفت چرا باید جامعه در مشکلات اقتصادی غوطه‏ور باشد؟ آیا نمی‏توان آن را به مخالفانی نسبت داد که برای بد‏جلوه ‏نشان‏دادن طرف مقابل دست به هر عمل قبیحی می‏زنند؟ چند وقتی است که طرفداران دولت آنقدر بد از آن حمایت می‏کنند که حتی خیلی‏ها که از حامیان معنوی دولت بوده‏اند در ادامه کار به شک افتاده‏اند. آیا این درست است که به دلیل حمایت از یک گروه، گروه دیگر از هر انتسابی به گروه مقابل کوتاهی نکند؟ از مطالب سایت آقای رییس جمهور بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم(قابل توجه سایت برخی از حامیان دو آتشه)بدون اینکه مستقیماً شخص خاصی را زیر سوال ببرد از گروه یا قوه‏ای انتقاد کرده. آیا  امکان این وجود ندارد که برخی از حامیان دولت خام شده اند و از درون در حال سست کردن گروه هستند؟ آیا مافیای اقتصادی وظیفه‏اش را در رابطه با تضعیف دولت به خوبی انجام نداده است؟ به نظر من "باید" هر انتقادی با سعه صدر، کلام زیبا و نیکو، صبر و حوصله همراه باشد؛ نه اینکه برای به کرسی نشاندن حرف خودمان از به کار بردن هر نوع طرح جمله ای ابا نداشته باشیم. آیا نباید به این فکر کنیم روزی همه باید جواب پس بدهند؟

ما مسلمانیم. باید طبق فرمایش‏ امام علی(ع) برای هر مسلمان و مؤمنی طلب خیرخواهی کنیم. البته فرق بین مسلمان و مؤمن شاید در این آیه قرآن نشان داده شده است: قل لم تؤمنوا ولكن قولوا اسلمنا

در هر حال بهتر است با دید خوشبینانه به همه نگاه کنیم.

امام صادق (ع) فرمود:

يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ النَّصِيحَةُ لَهُ فِى الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ

آیت الله بهجت دام ظله العالی می‏فرمایند: هر چه ما می‏کشیم از دست خودمان است، اگر خودمان را اصلاح کنیم، همه چیز درست می‏شود.

 

ربی لا تََکِلني الی نفسي طَرفَةَ عینٍ

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در پنجشنبه 6 تیر1387 |

و ای فاطمه چه مظلوم بودی آنگاه که استیفای حق خود می‏نمودی و چه ظالم بودند آنان که حرمت دخت صاحب بلندترین روح متعالی بشریت را نگاه نداشتند... فقط دخت که نه، پاره‏ای از وجود و او که سرور زنان عالم بود.

اللهُم العَن اَوَلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و آخِرَ تابِعٍ له علی ذلک

 

قسمتی از خطبه حضرت در جریان غصب فدک:

اَيُّها النّاس! اِعْلَموُا اَنّى فاطِمَةٌ وَ اَبى مُحَّمَد.« هان اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد است«.

حرف اول و آخرم يكى است. نه غلط در گفتارم جا دارد و نه خطا در كردارم راه.

پيامبرى از خود شما به ميان شما آمد كه رنجهاى شما بر او گردن بود و به هدايت شما حرص مى ورزيد و با مومنان رافت و مهربانى داشت. اگر بخواهيد او را بشناسيد، مى‏بينيد كه پدر من بوده است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى (شوى) من بوده است نه برادر مردان شما. و راستى كه چه خوب نسبتى است اين نسبت.

***

پس به اغواى شيطان بر شترى نشانه گذاشتيد كه از آن شما نبود و بر آبشخورى وارد شديد كه غصب محض بود.خطايى خواسته و اشتباهى دانسته! و اين در حالى بود كه از عهد پيامبر هنوز چيزى نگذشته بود.زخم مصيبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم ‏نيامده بود و پيامبر هنوز بيرون قبر بود.بهانه آورديد كه از فتنه مى ترسيديم و خليفه برگزيديم  و اى كه هم الان در فتنه افتاده ايد و هم اكنون در قعر فتنه ايد و راستى

كه جهنم بركافران احاطه دارد. پس واى بر شما! چطور تن داديد؟! چطور‏ راضى شديد؟! چه كرديد؟! به كجا مى رويد؟!

***

آى مسلمانان! آيا اين حق است كه ارث من به زور گرفته شود؟!اى پسر ابى قحافه! اى ابوبكر!

آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرت ارث نبرم؟!

عجب نوبر زشتى آورده اى!

آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر انداختيد يا نمى فهميد؟!

آيا قرآن نمى گويد:

سليمان از داود ارث برد آيا قرآن در ماجراى زكريا نمى گويد كه:

زكريا عرضه داشت: خدايا به من فرزندى عنايت كن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد. اين كلام قرآن است که:

خویشاوندان در ارث بردن بر بيگانگان ترجيح دارند. و اين نيز كه:

سفارش خداوند در مورد اولاد اين است كه‏ ارث پسران، دو برابر ارث دختران. و باز مى فرمايد:

اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند و اين حقى است بر عهده پرهيزكاران. آيا شما گمان مى بريد كه من هيچ ارث و بهره اى از پدرم ندارم؟!آيا خدا آيه اى مخصوص شما نازل كرده و پدرم را استثناء نموده؟! يا مى گوئيد: اهل دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند و من و پدرم پيرو دو مذهبيم؟!آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمويم (على) واردتريد؟ بيا! بگير! اين مركب آماده و مهار شده را بگير و ببر.

ديدار به قيامت! كه چه نيكو داورى است خدا و چه خوب دادخواهى است محمد (ص) و چه خوش وعده‏گاهى است قيامت.

***

خليفه برخاست به پاسخگويى:

اى دختر رسول خدا! پدرت با مومنان عطوف و كريم و رئوف و رحيم بود و با كافران عذاب و عقابى عظيم. درست است كه او پدر تو بوده است و نه زنان ديگر، او برادر شوى تو بوده است و نه ديگران. شوى تو در

رفاقت با پيامبر و جلب رضايت و محبت او از همه پيش بود.

شما را جز سعادتمندان دوست نمى دارند و جز شقاوتمندان با شما دشمنى نمى كنند كه شما عترت پاك رسول خدا هستيد و برگزيده نجباى جهان. شما راهنماى ما به سوى خير بوديد و به سمت بهشت. و تو بخصوص برگزيده زنان و دختر برترين پيامبران. تو در كلامت صادقى و در فراوانى عقلت پيشقدم. هرگز حقت را از تو نمى گيرم و در مقابل صداقت تو نمى ايستم. بخدا من هرگز از راى رسول خدا تجاوز نكردم و جز به اجازه او قدم برنداشتم. و رائد به قوم و خويش خود دروغ نمى گويد.

من خدا را گواه مى گيرم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود:

ما پيامبران، طلا و نقره و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاريم. ما فقط كتاب و حكمت و علم و نبوت به ارث مى گذاريم و آنچه ما به عنوان طعمه داريم بر عهده ولى امر بعد از ماست، او هرگونه بخواهد بر آن حكم مى كند. و ما فدك را اكنون به مصرف خريد اسب و اسلحه مى رسانيم تا مسلمانان بوسيله آن با كفار و سركشان جهاد كنند.

**************************************

 

1.

حضرت فرمودند:

سبحان الله! پيامبر خدا از كتاب خدا رويگردان بود؟! پيامبر خدا با احكام خدا مخالفت مى كرد؟!نه، نه، او پا جاى پاى قرآن مى گذاشت و در پشت سوره ها راه مى رفت. اما شما، شما مى خواهيد بر زور، لباس تزوير هم بپوشانيد؟ شما مى خواهيد قلدرى تان را با خدعه و نيرنگ بيارائيد؟ اين كار شما بعد از وفات پيامبر، به همان دامهايى مى ماند كه براى هلاك او در زمان حيات او مى گسترديد. اينك اين كتاب خداست كه ميان من و شما، روشن و قطعى و عادلانه، حكم مى كند، قرآن مى فرمايد:

يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ الِ يَعْقُوب زكريا از خداوند فرزندى خواست تا از او و آل يعقوب ارث ببرد. و مى فرمايد: وَ وَرِثَ سَليْمانُ داوُد سليمان از داود ارث برد.

آرى خداوند در مورد سهم ها، فريضه ها ، ميراث ها و بهره هاى زنان و مردان، روشن و قطعى حكم كرده تا بهانه دست اهل باطل نماند و براى هيچكس تا قيامت ترديدى پديد نيايد.

 

2.

دلیل دیگر برداشت درست از مفهوم حدیث پیامبر است؛ اگر عبارت ذکر شده توسط خلیفه واقعاً از پیامبر باشد آنگاه می‏توان موضوع را از نگاهی دیگر بررسی نمود:

پیامبران مبدأ تغییرات در جامعه‏اند و این تغییرات یک رشته رویدادهای فرهنگی و اجتماعی است. آن‏ها به خدا دعوت می‏کردند و انسان را به طاعت از دستورات او می‏خواندند. پس از پیامبران چیزی که امت ایشان را از بقیه جدا می‏کند آن تغییری است که در طول مدت رسالت بر آن‏ها عارض گشته است. پیامبران انسان‏هایی بودند که وحی بر آن‏ها نازل می‏شد(انا بشر مثلکم یوحی الی) و این خاصیت از دیگران متمایزشان می‏کرد. لذا وقتی چنین کسی از دنیا می‏رود نباید انتظار داشته باشیم که میراث ایشان به مانند بقیه مردم باشد. میراث واقعی همان علم و حکمت و انقلاب فرهنگی و انسانی است که در کالبد بشر صورت گرفته است، اما این بدان معنی نیست که واقعاً هیچ چیز مادی را به ارث نخواهند گذاشت، کما آنکه قرآن می‏فرماید سلیمان از داوود ارث برد، این آیه (علاوه بر ارث معنوی) به ارث مادی نیز اشاره دارد-همان که عوام آن را ارث می‏نامند- بنا براین در صورت صحت حدیث این دید سخیف خلیفه بود که باعث گمراهی و کج‏فهمی شد.(البته در ادامه می‏بینیم که آن‏ها ابداً طرفدار منطق نبودند، چه از همان عمل اولشان که غصب حکومت از علی علیه السلام بود ...)

 

3.

پیامبر(ص) اصلاً آن ملک را قبل از رحلتشان به فاطمه هدیه کرده بود به طوری که از هر کس می‏پرسیدند، این ملک کیست؛ جواب می‏دادند، متعلق به فاطمه دختر رسول الله است.

 

وای بر حرمت‏شکنی‏ها ... سال‏ها بعد کربلا ...

برای مطالعه کامل متن از لینک زیر استفاده کنید:

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=11890

 

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در دوشنبه 20 خرداد1387 |

فارغ از هر دو جهــــــــــانم، به گل روى على

                                                       از خُم دوست جوانم، به خَم موى على

 

 طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوست

                                                   یـــــــاد آرم به خرابات، چو ابروى على

امام خمینی(ره)

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 |
 

و اَنزَلنا مِِن السََّما ماً ...

چون احادیث دوطرفه نیستند این نتیجه‌ای که از حدیث گرفته شده الزاماْ نمی‌تونه درست باشه یعنی چون نتیجه رو می‌بینیم بدان معنی نیست که دلیل وقوع آن همان چیزی باشه که امکانش رو می‌دادیم.

**امام محمد باقر (ع) می‏فرمایند:

 رسولخدا (ص ) فرموده : پنج چيز است كه اگر بآنها برخورد كرديد از آنها بخدا پناه بريد: هرگز در مردمى زنا پيدا نشود كه آن را آشكارا كنند جز اينكه در ايشان طاعون و دردهائيكه در گذشتگان آنها سابقه نداشته پديدار گردد، و از پيمانه و ترازو كم نگذارند جز اينكه بقحطى و سختى مخارج زندگى و ستم سلطان گرفتار شوند، و از دادن زكوة منع نكنند جز اينكه آمدن باران آسمان بر آنها ممنوع گردد و اگر بخاطر چهار پايان نبود هيچ باران بر آنها نبارد، و پيمان خدا و رسولش را نشكنند جز اينكه خداوند دشمنانشان را بر ايشان چيره كند و برخى اموالشان را بگيرد، و بغير آنچه خداى عزوجل نازل كرده حكم نكنند جز اينكه خداوند كشمكش و ستيزه ميان آنها قرار دهد.** ( اصول كافى جلد 4 صفحه :81 رواية :1  بَابٌ فِى عُقُوبَاتِ الْمَعَاصِى الْعَاجِلَةِ)


علامه مجلسی(ره) در شرح این حدیث توضیح می‏دهند:

بعضى گفته اند كه بر هر گناهى عقوبتى مناسب با آن مترتب شده زيرا در اولى ضايع كردن نسل است و با طاعون كه موجب قطع نسل است مناسب است ، و در دومى چون مقصود در كم فروشى ازدياد مال است با قحطى و سختى و جور سلطان مناسب است ، و در سومى چون از دادن آنچه كه خدا بوسيله آب بآنها داده جلوگيرى كرده اند يا جلوگيرى نزول باران مناسب است ، و در چهارمى ترك عدل مناسب با تسلط دشمن است ، ترك نمودن شريعت و پشت پا زدن قوانين حقه مناسب با وقوع ظلم ميان ايشان و غلبه بعضى بر بعضى است.

 

چقدر خود من و امثال من با گناهامون باعث قطع نزول رحمت خداوند شدیم. بارالها از همه ما در گذر و بر ما ببخشای.

 

اللّهُمَ اغْفِر لیَ الذُّنُوبَ الًّتی تُنزل النِّقَم، اللّهُمَ اغْفِر لیَ الذُّنُوبَ الًّتی تُغیّرُ النِّعم، اللّهُمَ اغْفِر لیَ الذُّنُوبَ الًّتی تَحبس الدُّعا، اللّهُمَ اغْفِر لیَ الذُّنُوبَ الًّتی تُنزل البَلا ...

 

حالا که تا اینجا رو خوندین یه صلوات بفرستین.

اللّهُمَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عجّل فرجهم

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در جمعه 30 فروردین1387 |

خدایا کمکمون کن آدم باشیم. خیلی عقب موندیم. شاید دید انتقادی دیگه تکراری شده اما بازم حرفم اینه. عید که بود همه می‌گفتند: سال نو مبارک! عیدتون مبارک! ... اما عید ما آن روزیست که در آن هیچ گناهی صورت نگرفته باشد(فرمایش امام علی (ع)). تو گفتگوها ممکن بود دروغ و غیبت هم باشه. اونقدر درباره این مجالس که به اسم صله رحم گناه‌های زیادی صورت میگیره سفارش شده فاصله بگیریم! خدایا به تو پناه می‌آوریم. تو سال نوآوری و شکوفایی امیدوارم همه ما نو شیم که نو را حلاوتی دگر است. دعای آیت‌الله بهجت: خدایا ما را لحظه‌ای به خودمان وا مگذار. آمین

                                     ***

*الان داشتم (همزمان با نوشتن این پست) اینو گوش میدم(آهنگ نوشته بالاست!): مرا راهی کن/ سوی میخانه بده پیمانه / به این دیوانه/ تو یا ساقی / تو می‌دانی ز عشق تو که خمارم /پیاله ندارم /که دار و ندارم / تویی ساقی/ ... /ای جان من غرق سودای تو / وین تماشای تو / دل ندارد ذوق گفتگویت/ ... /یا اباصالح مددی

** می‌تونین گوش کنین

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در چهارشنبه 21 فروردین1387 |
 

اردو جنوب امسال هم تموم شد و ما مونديم و ظرف خاليمون که هنوز دنبال پر کردنشيم. اما بودن اونايي که (به قول يکي از مدعوها) تو 10 دقيقه بارشونو بستن پر کشيدن. خوشا به حالشون، ايشالا دست ما رو هم بگيرن.

 

شده بودم معاونت فرهنگي اردو، چه اسم دهن پر کني؟!! البته مسئولش(رئيس!) جناب بادامچي بودش که ما زير دست ايشون خدمتگزاري مي‏کرديم. تازه چفيه ما هم فرق مي‏کرد و اين موضوع در پيشبرد اهداف اردو تأثير زيادي داشت! دنبال بي‏سيم هم نبودم، پارسال ارضا شده بودم، از وقتي که يکي از دوستان تو طلاييه هنگام سجده رفتن بنده، بي‏سيم رو از جيبم کناريم کش رفت، من هيچ کاري نکردم(حالا نه به خاطر حضور قلب زيادي‏ها، فکر مي‏کردم الان برمي‏گردونه!) ... آخه اين چيزا طبيعي بود، بعد نماز منتظر اين بودم که الان برمي‏گردم و يکي با چهره خندون بي‏سيم بهم تحويل ميده و منم مي‏خندم و بهش بگم ديگه اين کارو نکني؟!!

اما وقتي برگشتم هيشکي نبود ... اِ اِ  من مسئول اون بي‏سيم بودم! اين چه شوخي مسخره‏ايه. به عالم و آدم شک کردم. طلاييه کوفتم شد! خلاصه ساعت 8 شب(از ظهر که گم شد) بهم خبر رسيد، پيدا شده و مقصر به طور کلي همون دار و دسته‏اي بودن که از اول هم حدس مي‏زدم(ر.ش. به پ.ن). اما مظنون اول اونقدر طبيعي باهام  احساس هم‏دردي مي‏کرد که من امکان اينو نمي‏دادم اون ... لا اله الا الله ...

امسال که طلاييه بوديم ايشون لب به سخن گشود و پس از يک سال حقيقت رو بيان کرد. اما بازم احساس پشيموني نکرد!!! اما کلاً خيلي خوش گذشت.

دوستاي زيادي بودن: مسعود طاهرخاني که من فهميدم چقدر عقايدمون به هم شبيه! محسن هدايتي که اولين بارش بود اومده بود(شايد يه سيد ذبيح ديگه بشه!) محمد خاني که تو عکس سمت چپيه با هر وضعي که بود اومد(چرا؟ -آخه روز قبلش بهم گفته بود کسي سراغ نداري که بخواد بره و بليت نداشته باشه-بهش گفتم خبرت مي‏کنم اما اومد و من خيلي خوشحال شدم!)

 3 تا از مسئول اتوبوسا رو نمي‏شناختم چون خودم معرفي نکرده بودم اما بقيه‏ ..! اين نشون مي‏ده که من طرفدار پارتي‏بازي نيستم.

 

پ.ن. : در بين مکالماتي که داشتن با بي‏سيم مفقود بنده انجام مي‏دادند، يکي از بچز(البته تو اين اردو فقط يه روز حضور جسماني داشت!) کلمه‏اي رو به کار برد که فقط مخصوص خودش بود. محمد کمالي(رئيس اردوي 85) گفت اين کيه که بي‏سيم دستشه؟ داره ميگه ...

دقيقاً با حدس من کنار ميومد. حس گارآگاهي!

 

انشاالله اردوهای بعدی .....                     يا علی

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در یکشنبه 19 اسفند1386 |

                Nasrallah addresses supporters in southern Beirut

دوشنبه بود 29 بهمن که مراسم عماد مغنيه در مسجد يوني برگزار مي‏شد. به پيشنهاد حسين سليماني رفتيم مسجد(البته من منتظر بودم يکي بگه که بلافاصله پايه بشم!) حالا بگذريم از تعريف دوست خوب؛ اونيه که نشست و برخاست باهاش آدم ياد خدا بندازه(پس حسين دوست خوبيه!)

 

اين متن رو با يه ذره تغيير از تابناک ورداشتم. ويدئو کنفرانس؛ آخرين جمله سيد حسن تو اين متن تو بي.بي.سي هم اومده بود، اما فقط همون بود ... لينکش گذاشتم ببينيد:

 

http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/7259657.stm

 

سيد حسن نصرالله دبيرکل حزب‌الله به مناسبت هفتمين روز شهادت عماد مغنيه در حسينيه سيدالشهدا بيروت سخناني ايراد کرد. قسمت‏هايي از اين سخنراني به شرح زير است:


در يادبود اين شهيد مايلم به برخي نقاط در ارتباط با شهادت عماد اشاره کنم:

اول:

 ترور مغنيه بعد از دقيقا 25 سال پيگرد و پيگيري و همکاري‌هاي اطلاعاتي امريکا و اسراييل براي ربودن يا ترور او صورت گرفت. با اين حال فرق بين حاج عماد و برخي ديگر از افراد تحت پيگرد چيست؟ آنها نمي‌توانستند هرگز به او دست يابند. آنها موفقيت خود را در ترور عماد مي‌بينند. ما موفقيت عماد را 25 سال مبارزه با آنها و عدم پنهان شدن در غار مي‌دانيم به خصوص اينکه او ظرف ده سال گذشته آشکارا فعاليت مي‌کرد و در هر کجا حاضر بود. در جبهه و خط مقدم حاضر بود. دشمن و سربازان آن قبل از آزادي 2000 و پس از آن گمان نمي‌کردند که اين عده جوانان که در تپه‌اي جمع شده و برنامه‌ريزي مي‌کنند، حاج عماد را در ميان خود دارند. او توانست 25 سال زنده مانده و مبارزه کند و اين يک موفقيت بزرگ براي مدرسه حزب‌الله است.

 

دوم:

 تحقيق در مورد عمليات ترور در دمشق هنوز ادامه دارد. قطعاً اين يک مسئوليت سوري است، چرا که ترور در دمشق صورت گرفت. هر چه در رسانه‌ها گفته شده که کميته سوري ـ ايراني تشکيل شده، دروغ است. ما طبيعتا با تحقيقات سوري همکاري داريم ولي آنها مسئوليت تحقيق را بر عهده دارند و من با توجه به پيگيري روزمره خود مي‌گويم که آنها در اين موضوع بسيار جدي هستند و موفقيت زيادي نيز به دست آورده‌اند. صرف‌نظر از تمامي شايعات دررسانه‌ها که سعي دارد تحقيق را از مسير صحيح خود منحرف کنند مي‌گويم که تمامي داده‌هايي که تاکنون به دست آمده باور ما در مورد دخالت اسراييل در اين ترور را بيشتر کرده است.

 

سوم:

 ما اسراييل را دشمن و مسئول ترور مي‌دانيم. ما در اين موضوع واضح و آشکار سخن گفتيم. برخي تلاش دارند که مسير مسئوليت را متوجه ديگري بکنند که ما با آن مخالفيم. اين حق ماست که از بسته شدن برخي مراکز فرهنگي غربي در صيدا و طرابلس اظهار تعجب کنيم. يا از هشدارهاي غربي و عربي در مورد سفر به لبنان شگفت‌زده شويم. اگر مقصود، احتياط در قبال ما است که ما هدفمان اسراييل و انتقام از اسراييل است. اگر مقصود ترس از ورود جرياني مشکوک است، بهتر است اين موضوع را صريح گفته و پنهان نگذارند. ما همه بايد از ورود کساني که از تنش در لبنان سود مي‌برند برحذر باشيم. اين مسئوليت آنهاست که اين موضوع را توضيح دهند. ما از اين کشورها مي‌خواهيم که به شکل مسئولانه و طبيعي رفتار کنند؛ مگر اينکه احتمال ديگري وجود داشته باشد. سوءاستفاده از اين مناسبت براي ايجاد تنش بيشتر و سقوط ابتکارعمل عربي و حرکت به سمت بين‌المللي شدن مشکلات لبنان و سخن از قرار گرفتن لبنان در پرتگاه و جنگ و فروپاشي و اينکه برويم به سمت شوراي امنيت صحيح نيست. اميدواريم اينطور نباشد.


چهارم:

 استراتژي مقاومت در لبنان از قديم تا کنون آزادسازي خاک، اسرا و دفاع از لبنان در برابر تجاوزات اسراييل است که هنوز نيز ادامه دارد. ما هنوز عليرغم درد زياد خود از شهادت عماد مغنيه از هرگونه گفتگوي ملي که به استراتژي دفاعي ملي مناسب برسد که دولت و تمامي لبناني‌ها مسئوليت دفاع از کشور را بر عهده گيرند، دفاع مي‌کنيم.


اما در مورد محو کردن اسراييل از نقشه زمين ... اي دشمنان اسراييل و دوستان اسراييل خوب بنشويد که چه مي‌گويم. زوال و فروپاشي اسراييل يک قانون تاريخي و سنت الهي است که هيچ راه گريزي از آن نيست. اين يک موضوع قطعي است. ما از يک مسير و سرنوشت تاريخي براي منطقه سخن مي‌گوييم. من معتقدم که اين مسير تاريخي ظرف چند سال کوتاه به نتيجه مي‌رسد. اين موضوع حتمي است و دلايل ذاتي و موضوعي دارد:


الف) اسراييل يک وجود غريب و بيگانه است که نمي‌تواند در منطقه دوام داشته باشد


ب) اسراييل به خاطر قوت ذاتي خود نيست که وجود دارد؛ بلکه به خاطر تصميم بين‌المللي است که اين تصميم ظرف چند سال کوتاه تغيير مي کند.


ج) به دليل مقاومت شصت ساله مردم فلسطين که هنوز قتل و گرسنگي و ... را تحمل مي‌کند و با تسليم شدن مخالفت کرده و قدس را تسليم نمي‌کند و با وطن‌گزيني در هر زميني غير از سرزمين فلسطين مخالفت مي‌کند. اين يک موضوع ساده نيست. وقتي يک ملت شصت سال در اين شرايط سخت مقاومت مي‌کند، اسراييل دچار فروپاشي خواهد شد.


د) واقعيت جغرافيايي در اسراييل. اسراييلي ها از حضور خود مي‌ترسند؛ حتي اگر فلسطينيان استراتژي مقاومت نداشته و فقط استراتژي ازدواج و بچه‌داري داشته باشند.


هـ) ممانعت عربي: برخي کشورهاي عربي و در راس آنها سوريه و مقاومت مردمي گسترده وجود دارند. صهيونيست‌ها مي‌دانند که ممکن است برخي دولت‌مداران با آنها باشند ولي مردم مخلص و وفادار و مومن و صادق امکان ندارد که دست خود را به سمت اشغالگران قدس و فسطين دراز کنند. اگر برخي سياستمداران براي حفظ پست‌هاي خود اين کار را مي‌کنند، ملت‌ها با جنايتکاران در ديرياسين و قانا آشتي نمي‌کنند. آنها اسراييل را به شکل عجيبي محاصره خواهند کرد.


و) فقدان رهبران تاريخي در اسراييل. هنگامي که شارون آمد، من به مسئوليت خود گفتم که شارون آخرين پادشاه تاريخي اسراييل است. افراد پس از وي ديگر کوتوله‌هايي بيش نيستند. پس از صدور گزارش وينوگراد گفتند که اين گزارش تشويقي براي اولمرت و موفقيتي براي او بوده است. ما برعکس خوشحال هستيم. اگر آنها به جاي نخست‌وزير ابله و احمق کنوني، يک رهبر کاريزماتيک داشتند چه بر سر ما مي‌آمد؟! من به آقاي وينوگراد به خاطر عدم سرزنش اولمرت تبريک مي‌گويم. فقدان رهبران نظامي و سياسي دليل بزرگي است. خود نتانياهو يک بار گفت که فرهنگ يهوديت اسراييل از بين رفته است. جامعه آنها دچار فروپاشي و شکاف شده است. جوانان به ارتش نمي‌پيوندند و سربازان ارتش به جنگ نمي‌روند.


ز) سقوط هيبت قدرت ارتش و اعتماد متبادل ميان افسران و سربازان و مردم و ارتش. من نمي‌گويم . شما ببييند که خود آنها چه مي‌گويند. اين نتايج اخير از نتايج پيروزي سال 2000 و افزايش انتفاضه در فلسين و ناتواني صهيونيست‌ها در مقابله با فلسينيان و نتايج جنگ تابستان گذشته است. من به همين دليل به سخنان بن گورين استناد کردم که گفته بود: «اسراييل با شکست در اولين جنگ، سقوط خواهد کرد». در اسراييل اين بحث وجود داشت که آيا ما در سال 48 شکست خورديم يا نه؛ ولي اکنون ديگر اين بحث وجود ندارد. برخي مردم در لبنان خجالت مي‌کشند که بگويند لبنان پيروز شده و احساس عذاب مي‌کنند ولي در اسراييل توافق نظر کاملي وجود دارد که آنها در برابر چند هزار تن از سربازان مقاومت، شکست خورده‌اند. بنا بر اين با استناد به سخنان بن گورين، سقوط اسراييل نزديک است. وقتي به جنگ سال گذشته و قبل از آن نگاه مي‌کنيم، نمي‌توانيم حضور عماد مغنيه را ناديده بگيريم و به همين دليل بود که گفتم خون عماد مغنيه باعث زوال اسراييل مي‌‌شود.

 

پنجم:

 اکنون اسراييلي‌ها تهديد به جنگ مي‌کنند. آنها پيش از ترور حاج عماد و پس از آن تهديد مي‌کند. ما اين عمليات را مرحله مقدماتي جنگ عليه لبنان و مقاومت مي‌دانيم. اين تنها زدودن يک فرد که تهديدي براي آنها بود، نيست. اين يک عمليات مقدماتي براي نقشه آتي آنها است. آنها اکنون به صراحت مي‌گويند که چند چهره اساسي در مقاومت وجود دارد که بايد از بين بروند. استناد آنها به نتيجه‌گيري‌هايي است که از جنگ تموز گرفتند. آنها به اين نتيجه رسيدند که برخي فرماندهان و در راس آنها حاج عماد، باعث پيروزي حزب‌الله شدند و اکنون بايد آنها را از ميان برداشت تا قدرت پيروزي و مواجهه حزب الله را از بين ببرند. برادران و عزيزان ... حاج عماد در چارچوب يک جنگ باز و پيشگيرانه ترور شد که اسراييل در جريان آن براي جنگ جديدي آماده مي‌شود. من نمي‌خواهم کسي را بترسانم. تصميم جنگ و صلح به دست آنها است. متاسفم که بگويم که برخي احزاب در جناح حاکم مي‌ويند جنگ آينده باعث از بين رفتن مقاومت و رهبران آن مي‌شود. آنها هر اندازه که ما عقب‌نشيني کنيم، عجله‌اي براي حل و فصل سياسي در لبنان ندارند.


ارباب آمريکايي آنها با ابتکارعمل عربي مخالفت مي‌کند و آنها چيزي نمي‌گويند. اگر چيزي که ساترفيلد گفت را متکي يا معلم گفته بودند قيامت مي‌شد.

آمريکايي‌ها خجالت نکشيده و واضح و روشن هستند. آنها با هر گونه حل و فصلي مخالفند. پس از مراسم 14 فوريه، گروه حاکم گفت که پس از 14 فوريه با قبل از آن تفاوت خواهد داشت. موضوع چيست؟

به اين خاطر که يک و نيم ميليون نفر زير باران به ميدان شهدا رفتند؟ آنها گمان کردند که اين يک راي‌گيري مردمي است و آنها ديگر اکثريت هستند. اگر مقياس اين است، من دو پيشنهاد دارم. يک هفته است که آنها مي‌گويند که ما اکثريت مردمي واقعي هستيم. هر کدام از ما يک هفته يا ده روز مهلت بگيريم . شما درخواست تظاهرات کنيد و ما هم همينطور. بدون آنکه بهانه شهادت و ... داشته باشيم. هواداران شما و ما جمع شوند و آنگاه مي‌شماريم که کداميک بيشتر داريم. اگر اين مقياس است، ما موافق هستيم. اگر مي‌ترسيد من شخصاً مي‌گويم شما يک ماه با تبليغات و ميليون‌ها دلار هزينه، مردم را به ميدان شهدا آورديد. ما قبول مي‌کنيم.

ما و جنبش امل در روز عاشورا تظاهراتي داشتيم. جريان مستقلي بياوريد و تک تک مردم را بشماريد و مقايسه کنيد. اگر شما در ميدان شهدا بيشتر از ما در مراسم عاشورا بوديد، من اعتراف مي‌کنم که شما اکثريت هستيد. اگر مراسم 14 فوريه را بهانه قطع تمامي مذاکرات و گفتگوها قرار داده و مي‌گوييد ما اکثريت هستيم و راه خود را مي‌رويم بايد به قضاوت تن دهيد. اگر با توافق موافق بودند نيازي به اين همه سفر خارجي نبود. راه حل در مجلس با حضور عمرو موسي دبيرکل اتحاديه عرب به دست خواهد آمد.

آنها عناصر خود را جمع کرده و مثل آمريکا به آنها مي‌گويند که چند ماه ديگر بايد صبر کنيم تا همه چيز تغيير کند، چرا که جنگي رخ مي‌دهد و حزب‌الله و مقاومت از بين رفته و لبنان از آن ما مي‌شود. من به آنها مي‌گويم که اين تنها براي آماده‌سازي و مشخص‌سازي موضعگيري‌ها صورت مي‌گيرد.

اي ملت لبنان و تمامي دوستداران ما در جهان اسلام ... به شما مي‌گويم که آيا جنگ تابستان گذشته چيزي غير از تلاش براي شکست ما و ايجاد تغيير جغرافيايي در لبنان بود که شکست خورد؟ توافقي اسراييلي وجود دارد که نتيجه شکست در آن جنگ، خلل در ارتش و تعلل در تجاوز زميني گسترده بود. در جنگ جديد آنها مي‌دانند که نيروي هوايي فايده‌اي ندارد. آنها بيشترين تلاش خود را کرده و شکست خوردند. به همين دليل آنها اين بار تلاش خواهند کرد که جنوب لبنان را به سرعت اشغال کنند.

در مقابل ما با تمام افتخار و ايمان مي‌گوييم که بله ما آماده مواجهه و دفاع و ساختن پيروزي جديدي هستيم انشاءالله. نه آنها و نه صهيونيست‌ها و نه نوکران آنها نمي‌توانند جبهه داخلي اسراييل را از برد موشک‌هاي ما حفظ کنند. در مورد تجاوز زميني با تمام مسئوليت و تجربه مي‌گويم که برادران حاج عماد مغنيه و شاگردان او که عزم و اراده آنها قوي تر شده است با ارتش اسراييل در صورتي که گمان کند مي‌تواند وارد جنوب لبنان شود، در هر کوچه و هر راهي مبارزه مي‌کند.

قسم مي‌خورم که تانک‌ها و سربازان خود را بر دوش کشيده و در پيش پاي شهيد عماد مغنيه کشته خواهيد شد.

اي جنايتکاران صهيونيست ... به شما قسم مي‌خورم که در هر جنگ جديدي در ميدان و زمين به گونه‌اي با شما خواهيم جنگيد که در تاريخ خود به ياد نداشته باشيد. ارتش و تانک‌هاي شما و باقي هيبت شما در جنوب لبنان نابود مي‌شود و اسراييل بدون ارتش باقي مي‌ماند که اگر بدون ارتش باشد، ديگر وجود نخواهد داشت. اينجاست که مي‌گويم خون عماد مغنيه باعث نابودي اسراييل مي‌شود.

ششم:

 هنگامي که از استراتژي مقاومت و دفاع از لبنان سخن مي‌گويم يک نکته است ولي نکته ديگري وجود دارد و آن حق مشروع ما در دفاع از خود است. هنگامي که کشته مي‌شويم به خصوص در خارج از ميهن نمي‌توانيم سکوت کنيم و اجازه دهيم به دشمن که رهبران ما و سازندگان پيروزي و آزادسازي را ترور کنند. اين عده تصاوير و اساميشان فقط پس از شهادت است که روشن مي‌شود.

چندي قبل به من گفتند که چرا به سازمان ملل و شوراي امنيت شکايت نمي‌کنيد. چه بگويم؟ شوراي امنيت که جنايت قانا را محکوم نمي‌کند، مي‌خواهد به موضوع عماد مغنيه رسيدگي کند؟


به ما مي‌گويند خواستار تشکيل دادگاه بين المللي شويد. چه دادگاه بين المللي؟ دادگاهي که بوش و سارکوزي از آن سخن مي گويند؟

دادگاهي که سخنگوي آن در معراب [مقر سمير جعجع] است و قاضي آن در کليمانصو [مقر وليد جنبلاط] است؟ آيا اين دادگاه عدالت مي تواند بياورد؟

ما به چه کسي مي‌توانيم پناه ببريم؟ دولت لبنان که رهبر مقاومت را ناديده گرفت؟ آنها اکنون با خرده نان‌هاي عماد مغنيه زنده هستند.

به جامعه بين‌المللي پناه ببريم؟ که به اسراييل حق نابودسازي لبنان را مي‌دهد که دو اسير را گرفته تا تبادل اسرا کند؟ هنگامي که از خود دفاع مي‌کنيم متهم به تروريسم مي‌شويم.


ما هرگز به آنها پناه نمي‌بريم. آيا شما قبول مي‌کنيد که به نزد آنها رفته و به آنها پناه ببريم و مسير خود و آينده و کشورمان را در دستان آنها قرار دهيم؟

ما از ابتدا تاکنون اين چنين بوده و اين چنين نيز باقي خواهيم ماند. ما کاري با جامعه بين‌المللي و شوراي امنيت نداريم. از ابتدا تاکنون و تا نهايت ما خدا را داريم که برايمان کافي است. به او ايمان آورده و او را در جريان سال‌هاي مقاومت و جنگ سال گذشته امتحان کرديم.

پس از خدا ما بازوهاي مجاهدان و قهرمانان خود را داريم. ما محبت هواداران خود را در تمامي لبنان داريم. محبت خانواده خود را داريم که خطرات را روز به روز تحمل کرده و در واقع شرافت‌مندترين و پاک‌ترين و بزرگ‌ترين مردمان هستيد.

به همين دليل دست خدا با ماست و به آن ايمان داريم و ده‌ها هزار عماد مغنيه در اختيار داريم و خانواه ما در اين درجه از شرافت و صداقت قرار دارد. ما تسليم نشده و سر خم نخواهيم کرد.

ما از مدرسه هيهات منا الذله هستيم.

به همين دليل ما از خود به روش خود دفاع خواهيم کرد و زمان و مکان آن را نيز خود انتخاب مي‌کنيم. با تصميم‌گيري ملي و ميهني خود و اراده و شجاعت خود از خون خود دفاع مي‌کنيم.

در روز هفتم شهادت تو اي عماد مغنيه فقط يک جمله مي‌گويم:

اي حاج عماد! به خدا قسم مي‌خورم که خون تو به هدر نخواهد رفت.

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در جمعه 3 اسفند1386 |

حلقه ارتباطي امام و امت(يک آسيب‏شناسي از انقلاب در پايان دهه دوم)

 

٭ حکومت امام علي(ع)

چه شد که در سال 11 هجري امام علي(ع) نتوانست حکومت را در دست گيرد، اما بعد از 25 سال مردم با اشتياق زياد خواهان حضور آن بزرگوار در رأس حکومت شدند؟ جواب در آن دوران 25 ساله است. بزرگترين تلاش امام علي(ع) در اين مدت پرورش نيروها و عناصر شيعي  و سر و سامان دادن به آن‏ها بود. تاريخ نيز گواهي مي‏دهد که عمده اصحاب امام آن‏هايي  بودند که در اين زمان رشد پيدا کرده‏ بودند. امام علي(ع) ، مالک اشترها، محمد بن ابي­بکرها، کميل‏ها و ... را در اين دوران پرورش دادند. اما يک مرحله کار بود، در همان دوران، علاوه بر اينکه امام (ع) در ميان مردم حضور داشتند، ياران ايشان با حضور خود در جامعه، مرتب امت را به امام خود راهنمايي مي‏کردند و شخصيت علي(ع) را به حق در ذهن مردم ارتقا مي‏دادند. از طرف ديگر نياز به حضور شخصي چون علي(ع) را در رأس حکومت براي مردم روشن مي‏ساختند. نتيجه اين بود که مردم به سمت امام علي(ع) گرويدند. اما با تشکيل حکومت چه شد؟ بسياري از ياران امام به دليل نياز حکومت، در شهرها و مناطق مختلف جهان اسلام، والي شدند يا اينکه به مناصب ديگري رسيدند که به آن‏ها امر شده بود يا اينکه در جنگ‏ها شهيد شدند. به هر حال، ياران امام کمتر در جامعه و بين مردم حاضر بودند و به تدريج پايگاه‏هاي فکري امام در ميان امت از بين رفت و امام تنها بود. ديگر هر چه مي‏گفت در مردم اثر نمي‏کرد چون در واقع عناصر ترويج‏کننده کمتر در ميان جامعه اسلامي حضور داشتند. بنابراين به اين نتيجه ختم شد که حکومت از دست ايشان خارج شد.

 

٭انقلاب اسلامی ايران

اين نمونه در مورد انقلاب اسلامي ايران نيز تا حدي مصداق دارد. بدون شک اگر نقش امثال شهيد بهشتي، شهيد مطهري و ساير ياران امام خميني(ره) را حذف کنيم، يا انقلابي پيش نمي‏آمد يا اينکه به سرعت از دست مي­رفت. اتفاق فوق‏الذکر درباره انقلاب ما به نوعي به صورت تضعيف‏شده پيش آمد. اکثر ياران امام(ره) يا شهيد شدند يا در سمتي گمارده شدند(که البته آن خدمت‏ کردن‏ها در مشاغل مورد نظر لازم بود). اثر اين مطلب را در اواخر جنگ واضحاً مشاهده مي‏کنيم. مگر در اواخر جنگ امام(ره) همچون قبل بر حضور در جبهه‏ها تأکيد نمي‏کرد؟ مگر هنوز جنگ اولويت اول نبود؟ اما حضور داوطلبانه، کاهش چشمگيري يافته بود. مسئله اينجا بود که به دليل فقدان يا عدم کارايي عناصر ارتباطي امام و امت در ميان مردم، نظر امام به امت انتقال نمي‏يافت. امام پيام مي‏داد، و حرف می‏زد، اما حلقه ترويج‏کننده و بسط ‏دهنده وظيفه خود را به درستي انجام نمي‏داد. مثال بعدي که از لحاظ زمانی نزديک‏تر به ماست؛ پيروزي آقاي احمدي‏نژاد در انتخابات است. غرض از بيان صرفاً بحث سياسي نيست بلکه مسئله تحليل چگونگي بدست آمدن پيروزي است. در اينجا دو مرحله مطرح مي‏شود که قابل تأمل است.

مرحله اول؛ از سال‏ها قبل گفتمان رهبري مبني بر عدالت‏خواهي و آرمان‏طلبي به وسيله متفکران ديني در جامعه مطرح شد و به تدريج نياز روز جامعه گرديد. پس مي‏بينيم که در اينجا حلقه ارتباطي بين امام و امت به خوبي وظيفه خود را مبني بر ترويج پيام امام در جامعه انجام دادند. اين نکته برداشت مي‏شود که اگر کسي عدالت‏خواهي را شعار غالب خود قرار دهد احتمال پيروزي خود را افزايش داده است.

مرحله دوم؛ سطح دوم حلقه ارتباطي دانشجويان مذهبي و طلاب جوان بودند که با پراکنده‏ شدن و تبليغات داوطلبانه در شهرهاي بزرگ و عزيمت به شهرهاي دور و روستاها زمينه را براي پيروزي آقاي احمدي‏نژاد فراهم کردند. استنباط اين نکته ضروري است که در هر دو مرحله اين، افراد روشنفکر و متفکران ديني بودند که باعث بسط پيام‏ها و دستورات رهبري در جامعه شدند که طبيعتاً اگر تبليغات آن‏ها براي هر فرد ديگري بود انتخاب او بيشتر محتمل مي‏شد.

 

تحليل نهايي: براي حرکت مردم و ايجاد جريان‏هاي مردمي، صرف حضور امام و رهنمودهاي او کافي نيست، بلکه نياز به حلقه ارتباطي در ميان مردم براي تشريح عقايد و رهنمودهاي امام  و سوق مردم به سمت انديشه‏هاي انقلابي  بسيار جدي است.

دانشجويان متعهد به عنوان روشنفکران جامعه نقش بسيار زيادي در تأمين و برقراري اين حلقه ارتباطي دارند و ما ضرورتاً بايد از اين فرصت‏ها طلايي استفاده بجا نماييم.

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در دوشنبه 22 بهمن1386 |