تبليغاتX
یا رب
یاد آن خشوع، آن اخلاص، ربنای قنوت، نماز کالمعراج المومن و حسرت تنها یک بار نماز به امامت ایشان برای ما.

البته به زندگی هر کدام از بزرگان که می نگریم، یک ویژگی خاص در همه آن ها مشترک بوده که توجه خاص به منشاء و مبدا، و آن ارتباط خاص با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است. آیت الله مرعشی نجفی،  آیت الله بهاءالدینی، آیت الله بهجت و ... قدس الله انفسهم.

و همچنین از ایشان رحمة الله علیه:

۱. صلوات زیاد، اهدای وجود مقدس آقا بقیة الله مقرون با دعای تعجیل فرجش (الهی عظم البلا). زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید همراه با ادای نمازهایش.

۲. حضور قلب با نوافل و عبارات مستحبه تحصیل می شود. از آن جمله تبدیل فرادی به جماعت و تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات غفلت به خود فشار نیاورد و در اوقات خضور اختیار آن از دست نرود.

۳. خشوع در نماز: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نماید که عمل را با تمامیت مطلقه انجام بدهید.(و بکم تقبل الطاعة المفترضه)

۴. در آنی که متوجه شدید و حضور قلب بدست آوردید، اختیارا منصرف نشوید.

 

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 |

از اینجا شروع شد که حاج‏آقا آقازاده در یکی از سخنرانی‏هایشان در مورد صلوات بر رسول الله و آل او به حدیثی از امام رضا (ع) اشاره فرمودند که:

 در مجلس مأمون در حضور امام هشتم، سخن از مسئله‏اى به ميان آمد كه به پيامبر گفته بودند كه سلام دادن به شما را مى دانيم، ولى صلوات بر شما چگونه است؟
پيامبر پاسخ فرمود: تقولون اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت و باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد
مأمون به اهل مجلس خود كه همه از علماى مذاهب اسلامى بودند گفت: آيا در اين باره (صلوات بر پيامبر به صورت فوق ) اختلافى به چشم مى خورد؟
آنها گفتند: نه و در اين باره همه امت (مذاهب) متفق اند مأمون به امام هشتم گفت: آيا درباره آل پيامبر توضيحى داريد؟
امام فرمود: به من بگوييد مراد از "يس و القرآن الحكيم" كيست؟
آنان گفتند: شكى نيست كه منظور از يس محمد صلى الله عليه و آله است.

-رجوع به این آیه که-

در آیه 130 سوره صافات داریم «سلامٌ علی الیاسین» - که طبق قرائت دیگری -  «سلامٌ علی آل یاسین» این آیه یعنی سلام بر آل پیامبر.

در تفسیر ذیل این آیه اشاره شده که طبق قرائت اول منظور از الیاسین، حضرت الیاس(ع) می‏باشد و احتمال اینکه منظور "آل یاسین" باشد به دلیل اینکه(تنها با اختلاف یک آبه) در آیه 132 می‏فرماید «اِنه مِن عِبادنا المؤمنین» رد می‏شود. چون ضمیر "اِنه" به مفرد مذکر که در این آیه احتمالاً منظور از آن حضرت الیاس(ع) بوده است برمی‏گردد و مطابق جمع مذکر که به "آل یاسین" برگردد نیست.

 حال 2 سوال مهم (البته تا قبل از خواندن کامل این متن!) مطرح می‏شود:

۱. آیا حدیث نقل شده از حضرت امام رضا (ع) معتبر نمی‏باشد؟

۲. مگر نه اینکه قرآن همین است که اکنون در دست ماست و بدون تغییر به ما رسیده است، پس تکلیف دو نوع قرائت برای قرآن در یک آیه چیست؟

 بحث‏هایی شد، اما جوابی که قانع کننده باشد بدست نیامد، تا اینکه خداوند یکی از دانشجویان با علم و فضل را در مقابل ما قرار داد، اهل شهر علم و فضل؛ قم.

جواب‏های ایشان که بسیار قانع‏کننده‏تر از تمام بحث‏ها بود:

 ۱. -  حدیث می‏تواند درست باشد.

-  اما تکلیف ضمیر "ه" در "اِنه" که به مفرد اشاره دارد چه می‏شود؟

-  در کلام عرب، گاهی برای زیبایی سخن ممکن است از قواعد تخلف شود، و به سبک و سیاق متن می‏توان از جمع به عنوان مفرد یا به عکس استفاده شود. کما اینکه در برخی موارد حتی مذکر و مؤنث بودن نیز باعث  استفاده درست از فعل نمی‏شود. عرب می‏گوید: "طَلَعَت الشمس"، اما گاهی هم پیش می‏آید که می‏گوید "طَلَعَ الشمس". یعنی با اینکه "شمس" مؤنث است، از فعل مذکر استفاده شده است که بستگی به نوع متن و زیبایی جمله‏ای دارد که در آن به کار می‏رود.

 

۲. -  چون قرآن به سرزمین‏های مختلف اسلامی برده شده که همه یک زبان نداشته‏اند، حتی اعراب در مناطق مختلف شبه‏جزیره عربستان لهجه‏های تا حدی متفاوت دارند در برخی از قرائت‏ها تفاوت اندکی وجود دارد،هفت قرائت معروف داریم. مثلاً می‏گویند: "مَلِک یوم‏الدین" که مصطلح عرب حجاز"مالک یوم‏الدین" است.

- یاد شعر حافظ افتادم که :

عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ  ____ قرآن بخواند از بر در چهارده روایت

 

نتیجه:

ایشان به من فرمودند که: قرآن کتاب هدایت است و اینکه مثلاً با کدام قرائت بخوانیم آنقدرها در مفهوم تغییر ایجاد نمی‏کند. پس باید از کتاب خدا در جهت رشد و رسیدن به او استفاده کنیم و وقت و انرژی خود را با وارد کردن شبهه به آن تلف نکنیم. مهم این است که هر کس با تمسک به آن بتواند بار خود را برای آخرت ببندد.

 مثل ما به مثل کسی ماند که همواره او را در برابر این سوال قرار دهند که اول مرغ بوده یا تخم‏مرغ! در حالی که اصلاً مهم نیست ...به همین خاطر است که اکنون دیگر سؤال‏های مطرح‏شده خیلی نمی‏تواند مهم باشد. زندگی به سرعت در حال گذر است و سفری دراز در پیش که آنچه نیاز دارد توشه راه است و آن تقواست.

یا حق

 

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در جمعه 24 آبان1387 |

و ای فاطمه چه مظلوم بودی آنگاه که استیفای حق خود می‏نمودی و چه ظالم بودند آنان که حرمت دخت صاحب بلندترین روح متعالی بشریت را نگاه نداشتند... فقط دخت که نه، پاره‏ای از وجود و او که سرور زنان عالم بود.

اللهُم العَن اَوَلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و آخِرَ تابِعٍ له علی ذلک

 

قسمتی از خطبه حضرت در جریان غصب فدک:

اَيُّها النّاس! اِعْلَموُا اَنّى فاطِمَةٌ وَ اَبى مُحَّمَد.« هان اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد است«.

حرف اول و آخرم يكى است. نه غلط در گفتارم جا دارد و نه خطا در كردارم راه.

پيامبرى از خود شما به ميان شما آمد كه رنجهاى شما بر او گردن بود و به هدايت شما حرص مى ورزيد و با مومنان رافت و مهربانى داشت. اگر بخواهيد او را بشناسيد، مى‏بينيد كه پدر من بوده است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى (شوى) من بوده است نه برادر مردان شما. و راستى كه چه خوب نسبتى است اين نسبت.

***

پس به اغواى شيطان بر شترى نشانه گذاشتيد كه از آن شما نبود و بر آبشخورى وارد شديد كه غصب محض بود.خطايى خواسته و اشتباهى دانسته! و اين در حالى بود كه از عهد پيامبر هنوز چيزى نگذشته بود.زخم مصيبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم ‏نيامده بود و پيامبر هنوز بيرون قبر بود.بهانه آورديد كه از فتنه مى ترسيديم و خليفه برگزيديم  و اى كه هم الان در فتنه افتاده ايد و هم اكنون در قعر فتنه ايد و راستى

كه جهنم بركافران احاطه دارد. پس واى بر شما! چطور تن داديد؟! چطور‏ راضى شديد؟! چه كرديد؟! به كجا مى رويد؟!

***

آى مسلمانان! آيا اين حق است كه ارث من به زور گرفته شود؟!اى پسر ابى قحافه! اى ابوبكر!

آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرت ارث نبرم؟!

عجب نوبر زشتى آورده اى!

آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر انداختيد يا نمى فهميد؟!

آيا قرآن نمى گويد:

سليمان از داود ارث برد آيا قرآن در ماجراى زكريا نمى گويد كه:

زكريا عرضه داشت: خدايا به من فرزندى عنايت كن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد. اين كلام قرآن است که:

خویشاوندان در ارث بردن بر بيگانگان ترجيح دارند. و اين نيز كه:

سفارش خداوند در مورد اولاد اين است كه‏ ارث پسران، دو برابر ارث دختران. و باز مى فرمايد:

اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند و اين حقى است بر عهده پرهيزكاران. آيا شما گمان مى بريد كه من هيچ ارث و بهره اى از پدرم ندارم؟!آيا خدا آيه اى مخصوص شما نازل كرده و پدرم را استثناء نموده؟! يا مى گوئيد: اهل دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند و من و پدرم پيرو دو مذهبيم؟!آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمويم (على) واردتريد؟ بيا! بگير! اين مركب آماده و مهار شده را بگير و ببر.

ديدار به قيامت! كه چه نيكو داورى است خدا و چه خوب دادخواهى است محمد (ص) و چه خوش وعده‏گاهى است قيامت.

***

خليفه برخاست به پاسخگويى:

اى دختر رسول خدا! پدرت با مومنان عطوف و كريم و رئوف و رحيم بود و با كافران عذاب و عقابى عظيم. درست است كه او پدر تو بوده است و نه زنان ديگر، او برادر شوى تو بوده است و نه ديگران. شوى تو در

رفاقت با پيامبر و جلب رضايت و محبت او از همه پيش بود.

شما را جز سعادتمندان دوست نمى دارند و جز شقاوتمندان با شما دشمنى نمى كنند كه شما عترت پاك رسول خدا هستيد و برگزيده نجباى جهان. شما راهنماى ما به سوى خير بوديد و به سمت بهشت. و تو بخصوص برگزيده زنان و دختر برترين پيامبران. تو در كلامت صادقى و در فراوانى عقلت پيشقدم. هرگز حقت را از تو نمى گيرم و در مقابل صداقت تو نمى ايستم. بخدا من هرگز از راى رسول خدا تجاوز نكردم و جز به اجازه او قدم برنداشتم. و رائد به قوم و خويش خود دروغ نمى گويد.

من خدا را گواه مى گيرم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود:

ما پيامبران، طلا و نقره و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاريم. ما فقط كتاب و حكمت و علم و نبوت به ارث مى گذاريم و آنچه ما به عنوان طعمه داريم بر عهده ولى امر بعد از ماست، او هرگونه بخواهد بر آن حكم مى كند. و ما فدك را اكنون به مصرف خريد اسب و اسلحه مى رسانيم تا مسلمانان بوسيله آن با كفار و سركشان جهاد كنند.

**************************************

 

1.

حضرت فرمودند:

سبحان الله! پيامبر خدا از كتاب خدا رويگردان بود؟! پيامبر خدا با احكام خدا مخالفت مى كرد؟!نه، نه، او پا جاى پاى قرآن مى گذاشت و در پشت سوره ها راه مى رفت. اما شما، شما مى خواهيد بر زور، لباس تزوير هم بپوشانيد؟ شما مى خواهيد قلدرى تان را با خدعه و نيرنگ بيارائيد؟ اين كار شما بعد از وفات پيامبر، به همان دامهايى مى ماند كه براى هلاك او در زمان حيات او مى گسترديد. اينك اين كتاب خداست كه ميان من و شما، روشن و قطعى و عادلانه، حكم مى كند، قرآن مى فرمايد:

يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ الِ يَعْقُوب زكريا از خداوند فرزندى خواست تا از او و آل يعقوب ارث ببرد. و مى فرمايد: وَ وَرِثَ سَليْمانُ داوُد سليمان از داود ارث برد.

آرى خداوند در مورد سهم ها، فريضه ها ، ميراث ها و بهره هاى زنان و مردان، روشن و قطعى حكم كرده تا بهانه دست اهل باطل نماند و براى هيچكس تا قيامت ترديدى پديد نيايد.

 

2.

دلیل دیگر برداشت درست از مفهوم حدیث پیامبر است؛ اگر عبارت ذکر شده توسط خلیفه واقعاً از پیامبر باشد آنگاه می‏توان موضوع را از نگاهی دیگر بررسی نمود:

پیامبران مبدأ تغییرات در جامعه‏اند و این تغییرات یک رشته رویدادهای فرهنگی و اجتماعی است. آن‏ها به خدا دعوت می‏کردند و انسان را به طاعت از دستورات او می‏خواندند. پس از پیامبران چیزی که امت ایشان را از بقیه جدا می‏کند آن تغییری است که در طول مدت رسالت بر آن‏ها عارض گشته است. پیامبران انسان‏هایی بودند که وحی بر آن‏ها نازل می‏شد(انا بشر مثلکم یوحی الی) و این خاصیت از دیگران متمایزشان می‏کرد. لذا وقتی چنین کسی از دنیا می‏رود نباید انتظار داشته باشیم که میراث ایشان به مانند بقیه مردم باشد. میراث واقعی همان علم و حکمت و انقلاب فرهنگی و انسانی است که در کالبد بشر صورت گرفته است، اما این بدان معنی نیست که واقعاً هیچ چیز مادی را به ارث نخواهند گذاشت، کما آنکه قرآن می‏فرماید سلیمان از داوود ارث برد، این آیه (علاوه بر ارث معنوی) به ارث مادی نیز اشاره دارد-همان که عوام آن را ارث می‏نامند- بنا براین در صورت صحت حدیث این دید سخیف خلیفه بود که باعث گمراهی و کج‏فهمی شد.(البته در ادامه می‏بینیم که آن‏ها ابداً طرفدار منطق نبودند، چه از همان عمل اولشان که غصب حکومت از علی علیه السلام بود ...)

 

3.

پیامبر(ص) اصلاً آن ملک را قبل از رحلتشان به فاطمه هدیه کرده بود به طوری که از هر کس می‏پرسیدند، این ملک کیست؛ جواب می‏دادند، متعلق به فاطمه دختر رسول الله است.

 

وای بر حرمت‏شکنی‏ها ... سال‏ها بعد کربلا ...

برای مطالعه کامل متن از لینک زیر استفاده کنید:

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=11890

 

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در دوشنبه 20 خرداد1387 |

خیلی جالبه ببینید:

متن کتیبه کوروش کبیر:

 اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.

من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در شنبه 24 شهریور1386 |
 

پل خشتی لنگرود

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 |