حلقه ارتباطي امام و امت(يک آسيبشناسي از انقلاب در پايان دهه دوم)
٭ حکومت امام علي(ع)
چه شد که در سال 11 هجري امام علي(ع) نتوانست حکومت را در دست گيرد، اما بعد از 25 سال مردم با اشتياق زياد خواهان حضور آن بزرگوار در رأس حکومت شدند؟ جواب در آن دوران 25 ساله است. بزرگترين تلاش امام علي(ع) در اين مدت پرورش نيروها و عناصر شيعي و سر و سامان دادن به آنها بود. تاريخ نيز گواهي ميدهد که عمده اصحاب امام آنهايي بودند که در اين زمان رشد پيدا کرده بودند. امام علي(ع) ، مالک اشترها، محمد بن ابيبکرها، کميلها و ... را در اين دوران پرورش دادند. اما يک مرحله کار بود، در همان دوران، علاوه بر اينکه امام (ع) در ميان مردم حضور داشتند، ياران ايشان با حضور خود در جامعه، مرتب امت را به امام خود راهنمايي ميکردند و شخصيت علي(ع) را به حق در ذهن مردم ارتقا ميدادند. از طرف ديگر نياز به حضور شخصي چون علي(ع) را در رأس حکومت براي مردم روشن ميساختند. نتيجه اين بود که مردم به سمت امام علي(ع) گرويدند. اما با تشکيل حکومت چه شد؟ بسياري از ياران امام به دليل نياز حکومت، در شهرها و مناطق مختلف جهان اسلام، والي شدند يا اينکه به مناصب ديگري رسيدند که به آنها امر شده بود يا اينکه در جنگها شهيد شدند. به هر حال، ياران امام کمتر در جامعه و بين مردم حاضر بودند و به تدريج پايگاههاي فکري امام در ميان امت از بين رفت و امام تنها بود. ديگر هر چه ميگفت در مردم اثر نميکرد چون در واقع عناصر ترويجکننده کمتر در ميان جامعه اسلامي حضور داشتند. بنابراين به اين نتيجه ختم شد که حکومت از دست ايشان خارج شد.
٭انقلاب اسلامی ايران
اين نمونه در مورد انقلاب اسلامي ايران نيز تا حدي مصداق دارد. بدون شک اگر نقش امثال شهيد بهشتي، شهيد مطهري و ساير ياران امام خميني(ره) را حذف کنيم، يا انقلابي پيش نميآمد يا اينکه به سرعت از دست ميرفت. اتفاق فوقالذکر درباره انقلاب ما به نوعي به صورت تضعيفشده پيش آمد. اکثر ياران امام(ره) يا شهيد شدند يا در سمتي گمارده شدند(که البته آن خدمت کردنها در مشاغل مورد نظر لازم بود). اثر اين مطلب را در اواخر جنگ واضحاً مشاهده ميکنيم. مگر در اواخر جنگ امام(ره) همچون قبل بر حضور در جبههها تأکيد نميکرد؟ مگر هنوز جنگ اولويت اول نبود؟ اما حضور داوطلبانه، کاهش چشمگيري يافته بود. مسئله اينجا بود که به دليل فقدان يا عدم کارايي عناصر ارتباطي امام و امت در ميان مردم، نظر امام به امت انتقال نمييافت. امام پيام ميداد، و حرف میزد، اما حلقه ترويجکننده و بسط دهنده وظيفه خود را به درستي انجام نميداد. مثال بعدي که از لحاظ زمانی نزديکتر به ماست؛ پيروزي آقاي احمدينژاد در انتخابات است. غرض از بيان صرفاً بحث سياسي نيست بلکه مسئله تحليل چگونگي بدست آمدن پيروزي است. در اينجا دو مرحله مطرح ميشود که قابل تأمل است.
مرحله اول؛ از سالها قبل گفتمان رهبري مبني بر عدالتخواهي و آرمانطلبي به وسيله متفکران ديني در جامعه مطرح شد و به تدريج نياز روز جامعه گرديد. پس ميبينيم که در اينجا حلقه ارتباطي بين امام و امت به خوبي وظيفه خود را مبني بر ترويج پيام امام در جامعه انجام دادند. اين نکته برداشت ميشود که اگر کسي عدالتخواهي را شعار غالب خود قرار دهد احتمال پيروزي خود را افزايش داده است.
مرحله دوم؛ سطح دوم حلقه ارتباطي دانشجويان مذهبي و طلاب جوان بودند که با پراکنده شدن و تبليغات داوطلبانه در شهرهاي بزرگ و عزيمت به شهرهاي دور و روستاها زمينه را براي پيروزي آقاي احمدينژاد فراهم کردند. استنباط اين نکته ضروري است که در هر دو مرحله اين، افراد روشنفکر و متفکران ديني بودند که باعث بسط پيامها و دستورات رهبري در جامعه شدند که طبيعتاً اگر تبليغات آنها براي هر فرد ديگري بود انتخاب او بيشتر محتمل ميشد.
تحليل نهايي: براي حرکت مردم و ايجاد جريانهاي مردمي، صرف حضور امام و رهنمودهاي او کافي نيست، بلکه نياز به حلقه ارتباطي در ميان مردم براي تشريح عقايد و رهنمودهاي امام و سوق مردم به سمت انديشههاي انقلابي بسيار جدي است.
دانشجويان متعهد به عنوان روشنفکران جامعه نقش بسيار زيادي در تأمين و برقراري اين حلقه ارتباطي دارند و ما ضرورتاً بايد از اين فرصتها طلايي استفاده بجا نماييم.