تبليغاتX
انتظار ... - اردو جنوب 86
 

اردو جنوب امسال هم تموم شد و ما مونديم و ظرف خاليمون که هنوز دنبال پر کردنشيم. اما بودن اونايي که (به قول يکي از مدعوها) تو 10 دقيقه بارشونو بستن پر کشيدن. خوشا به حالشون، ايشالا دست ما رو هم بگيرن.

 

شده بودم معاونت فرهنگي اردو، چه اسم دهن پر کني؟!! البته مسئولش(رئيس!) جناب بادامچي بودش که ما زير دست ايشون خدمتگزاري مي‏کرديم. تازه چفيه ما هم فرق مي‏کرد و اين موضوع در پيشبرد اهداف اردو تأثير زيادي داشت! دنبال بي‏سيم هم نبودم، پارسال ارضا شده بودم، از وقتي که يکي از دوستان تو طلاييه هنگام سجده رفتن بنده، بي‏سيم رو از جيبم کناريم کش رفت، من هيچ کاري نکردم(حالا نه به خاطر حضور قلب زيادي‏ها، فکر مي‏کردم الان برمي‏گردونه!) ... آخه اين چيزا طبيعي بود، بعد نماز منتظر اين بودم که الان برمي‏گردم و يکي با چهره خندون بي‏سيم بهم تحويل ميده و منم مي‏خندم و بهش بگم ديگه اين کارو نکني؟!!

اما وقتي برگشتم هيشکي نبود ... اِ اِ  من مسئول اون بي‏سيم بودم! اين چه شوخي مسخره‏ايه. به عالم و آدم شک کردم. طلاييه کوفتم شد! خلاصه ساعت 8 شب(از ظهر که گم شد) بهم خبر رسيد، پيدا شده و مقصر به طور کلي همون دار و دسته‏اي بودن که از اول هم حدس مي‏زدم(ر.ش. به پ.ن). اما مظنون اول اونقدر طبيعي باهام  احساس هم‏دردي مي‏کرد که من امکان اينو نمي‏دادم اون ... لا اله الا الله ...

امسال که طلاييه بوديم ايشون لب به سخن گشود و پس از يک سال حقيقت رو بيان کرد. اما بازم احساس پشيموني نکرد!!! اما کلاً خيلي خوش گذشت.

دوستاي زيادي بودن: مسعود طاهرخاني که من فهميدم چقدر عقايدمون به هم شبيه! محسن هدايتي که اولين بارش بود اومده بود(شايد يه سيد ذبيح ديگه بشه!) محمد خاني که تو عکس سمت چپيه با هر وضعي که بود اومد(چرا؟ -آخه روز قبلش بهم گفته بود کسي سراغ نداري که بخواد بره و بليت نداشته باشه-بهش گفتم خبرت مي‏کنم اما اومد و من خيلي خوشحال شدم!)

 3 تا از مسئول اتوبوسا رو نمي‏شناختم چون خودم معرفي نکرده بودم اما بقيه‏ ..! اين نشون مي‏ده که من طرفدار پارتي‏بازي نيستم.

 

پ.ن. : در بين مکالماتي که داشتن با بي‏سيم مفقود بنده انجام مي‏دادند، يکي از بچز(البته تو اين اردو فقط يه روز حضور جسماني داشت!) کلمه‏اي رو به کار برد که فقط مخصوص خودش بود. محمد کمالي(رئيس اردوي 85) گفت اين کيه که بي‏سيم دستشه؟ داره ميگه ...

دقيقاً با حدس من کنار ميومد. حس گارآگاهي!

 

انشاالله اردوهای بعدی .....                     يا علی

نوشته شده توسط يوسف کوه مسکن در یکشنبه 19 اسفند1386 |