
و ای فاطمه چه مظلوم بودی آنگاه که استیفای حق خود مینمودی و چه ظالم بودند آنان که حرمت دخت صاحب بلندترین روح متعالی بشریت را نگاه نداشتند... فقط دخت که نه، پارهای از وجود و او که سرور زنان عالم بود.
اللهُم العَن اَوَلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و آخِرَ تابِعٍ له علی ذلک
قسمتی از خطبه حضرت در جریان غصب فدک:
اَيُّها النّاس! اِعْلَموُا اَنّى فاطِمَةٌ وَ اَبى مُحَّمَد.« هان اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد است«.
حرف اول و آخرم يكى است. نه غلط در گفتارم جا دارد و نه خطا در كردارم راه.
پيامبرى از خود شما به ميان شما آمد كه رنجهاى شما بر او گردن بود و به هدايت شما حرص مى ورزيد و با مومنان رافت و مهربانى داشت. اگر بخواهيد او را بشناسيد، مىبينيد كه پدر من بوده است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى (شوى) من بوده است نه برادر مردان شما. و راستى كه چه خوب نسبتى است اين نسبت.
***
پس به اغواى شيطان بر شترى نشانه گذاشتيد كه از آن شما نبود و بر آبشخورى وارد شديد كه غصب محض بود.خطايى خواسته و اشتباهى دانسته! و اين در حالى بود كه از عهد پيامبر هنوز چيزى نگذشته بود.زخم مصيبت هنوز تازه بود و دهان جراحت هنوز به هم نيامده بود و پيامبر هنوز بيرون قبر بود.بهانه آورديد كه از فتنه مى ترسيديم و خليفه برگزيديم و اى كه هم الان در فتنه افتاده ايد و هم اكنون در قعر فتنه ايد و راستى
كه جهنم بركافران احاطه دارد. پس واى بر شما! چطور تن داديد؟! چطور راضى شديد؟! چه كرديد؟! به كجا مى رويد؟!
***
آى مسلمانان! آيا اين حق است كه ارث من به زور گرفته شود؟!اى پسر ابى قحافه! اى ابوبكر!
آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرت ارث نبرم؟!
عجب نوبر زشتى آورده اى!
آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر انداختيد يا نمى فهميد؟!
آيا قرآن نمى گويد:
سليمان از داود ارث برد آيا قرآن در ماجراى زكريا نمى گويد كه:
زكريا عرضه داشت: خدايا به من فرزندى عنايت كن تا از من و آل يعقوب ارث ببرد. اين كلام قرآن است که:
خویشاوندان در ارث بردن بر بيگانگان ترجيح دارند. و اين نيز كه:
سفارش خداوند در مورد اولاد اين است كه ارث پسران، دو برابر ارث دختران. و باز مى فرمايد:
اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند و اين حقى است بر عهده پرهيزكاران. آيا شما گمان مى بريد كه من هيچ ارث و بهره اى از پدرم ندارم؟!آيا خدا آيه اى مخصوص شما نازل كرده و پدرم را استثناء نموده؟! يا مى گوئيد: اهل دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند و من و پدرم پيرو دو مذهبيم؟!آيا شما به عموم و خصوص قرآن از پدرم و پسر عمويم (على) واردتريد؟ بيا! بگير! اين مركب آماده و مهار شده را بگير و ببر.
ديدار به قيامت! كه چه نيكو داورى است خدا و چه خوب دادخواهى است محمد (ص) و چه خوش وعدهگاهى است قيامت.
***
خليفه برخاست به پاسخگويى:
اى دختر رسول خدا! پدرت با مومنان عطوف و كريم و رئوف و رحيم بود و با كافران عذاب و عقابى عظيم. درست است كه او پدر تو بوده است و نه زنان ديگر، او برادر شوى تو بوده است و نه ديگران. شوى تو در
رفاقت با پيامبر و جلب رضايت و محبت او از همه پيش بود.
شما را جز سعادتمندان دوست نمى دارند و جز شقاوتمندان با شما دشمنى نمى كنند كه شما عترت پاك رسول خدا هستيد و برگزيده نجباى جهان. شما راهنماى ما به سوى خير بوديد و به سمت بهشت. و تو بخصوص برگزيده زنان و دختر برترين پيامبران. تو در كلامت صادقى و در فراوانى عقلت پيشقدم. هرگز حقت را از تو نمى گيرم و در مقابل صداقت تو نمى ايستم. بخدا من هرگز از راى رسول خدا تجاوز نكردم و جز به اجازه او قدم برنداشتم. و رائد به قوم و خويش خود دروغ نمى گويد.
من خدا را گواه مى گيرم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
ما پيامبران، طلا و نقره و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاريم. ما فقط كتاب و حكمت و علم و نبوت به ارث مى گذاريم و آنچه ما به عنوان طعمه داريم بر عهده ولى امر بعد از ماست، او هرگونه بخواهد بر آن حكم مى كند. و ما فدك را اكنون به مصرف خريد اسب و اسلحه مى رسانيم تا مسلمانان بوسيله آن با كفار و سركشان جهاد كنند.
**************************************
1.
حضرت فرمودند:
سبحان الله! پيامبر خدا از كتاب خدا رويگردان بود؟! پيامبر خدا با احكام خدا مخالفت مى كرد؟!نه، نه، او پا جاى پاى قرآن مى گذاشت و در پشت سوره ها راه مى رفت. اما شما، شما مى خواهيد بر زور، لباس تزوير هم بپوشانيد؟ شما مى خواهيد قلدرى تان را با خدعه و نيرنگ بيارائيد؟ اين كار شما بعد از وفات پيامبر، به همان دامهايى مى ماند كه براى هلاك او در زمان حيات او مى گسترديد. اينك اين كتاب خداست كه ميان من و شما، روشن و قطعى و عادلانه، حكم مى كند، قرآن مى فرمايد:
يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ الِ يَعْقُوب زكريا از خداوند فرزندى خواست تا از او و آل يعقوب ارث ببرد. و مى فرمايد: وَ وَرِثَ سَليْمانُ داوُد سليمان از داود ارث برد.
آرى خداوند در مورد سهم ها، فريضه ها ، ميراث ها و بهره هاى زنان و مردان، روشن و قطعى حكم كرده تا بهانه دست اهل باطل نماند و براى هيچكس تا قيامت ترديدى پديد نيايد.
2.
دلیل دیگر برداشت درست از مفهوم حدیث پیامبر است؛ اگر عبارت ذکر شده توسط خلیفه واقعاً از پیامبر باشد آنگاه میتوان موضوع را از نگاهی دیگر بررسی نمود:
پیامبران مبدأ تغییرات در جامعهاند و این تغییرات یک رشته رویدادهای فرهنگی و اجتماعی است. آنها به خدا دعوت میکردند و انسان را به طاعت از دستورات او میخواندند. پس از پیامبران چیزی که امت ایشان را از بقیه جدا میکند آن تغییری است که در طول مدت رسالت بر آنها عارض گشته است. پیامبران انسانهایی بودند که وحی بر آنها نازل میشد(انا بشر مثلکم یوحی الی) و این خاصیت از دیگران متمایزشان میکرد. لذا وقتی چنین کسی از دنیا میرود نباید انتظار داشته باشیم که میراث ایشان به مانند بقیه مردم باشد. میراث واقعی همان علم و حکمت و انقلاب فرهنگی و انسانی است که در کالبد بشر صورت گرفته است، اما این بدان معنی نیست که واقعاً هیچ چیز مادی را به ارث نخواهند گذاشت، کما آنکه قرآن میفرماید سلیمان از داوود ارث برد، این آیه (علاوه بر ارث معنوی) به ارث مادی نیز اشاره دارد-همان که عوام آن را ارث مینامند- بنا براین در صورت صحت حدیث این دید سخیف خلیفه بود که باعث گمراهی و کجفهمی شد.(البته در ادامه میبینیم که آنها ابداً طرفدار منطق نبودند، چه از همان عمل اولشان که غصب حکومت از علی علیه السلام بود ...)
3.
پیامبر(ص) اصلاً آن ملک را قبل از رحلتشان به فاطمه هدیه کرده بود به طوری که از هر کس میپرسیدند، این ملک کیست؛ جواب میدادند، متعلق به فاطمه دختر رسول الله است.
وای بر حرمتشکنیها ... سالها بعد کربلا ...
برای مطالعه کامل متن از لینک زیر استفاده کنید:
http://www.tabnak.ir/pages/?cid=11890